تبلیغات
خط ممتد - سیدنا سیدعلی (پوستر + خاطره)
 
حجاب مورد حمایت شما؟


» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

نقطه رهایی
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir خط ممتد
   

سیدنا سیدعلی (پوستر + خاطره)
جمعه 30 تیر 1391 ساعت 08:57 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست خادم الشهدا | ( نظرات )
تقدیم به رهبر عزیز تر از جانمان امام خامنه ای

لبیک یا امام!




جهت دانلود پوسترها با ذکر صلوات روی تصاویر کیلیک نمایید.
التماس دعا

خاطراتی زیبا از رهبر انقلاب:


یک سرمشق نیکو از امام خمینی ره
من میخواهم عرض بكنم به جوانان عزیزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف میزنند، مینویسند، اقدام میكنند؛ كاملاً رعایت كنید. اینجور نباشد كه مخالفت با یك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جاده‌ى حق تعدى كنیم، تجاوز كنیم، ظلم كنیم؛ نه، ظلم نباید كرد. به هیچ كس نباید ظلم كرد.
من یك خاطره از امام نقل كنم. ما یك شب در خدمت امام بودیم. من از ایشان پرسیدم نظر شما نسبت به فلان كس چیست - نمیخواهم اسم بیاورم؛ یكى از چهره‌هاى معروف دنیاى اسلام در دوران نزدیك به ما، كه همه نام او را شنیدند، همه میشناسند - امام یك تأملى كردند، گفتند: نمیشناسم. بعد هم یك جمله‌ى مذمت‌آمیزى راجع به آن شخص گفتند. این تمام شد.
من فرداى آن روز یا پس‌فردا - درست یادم نیست - صبح با امام كارى داشتم، رفتم خدمت ایشان. بمجردى كه وارد اتاق شدم و نشستم، قبل از اینكه من كارى را كه داشتم، مطرح كنم، ایشان گفتند كه راجع به آن كسى كه شما دیشب یا پریشب سؤال كردید، «همین، نمیشناسم». یعنى آن جمله‌ى مذمت‌آمیزى را كه بعد از «نمیشناسم» گفته بودند، پاك كردند.
ببینید، این خیلى مهم است. آن جمله‌ى مذمت‌آمیز نه فحش بود، نه دشنام بود، نه تهمت بود؛ خوشبختانه من هم بكلى از یادم رفته كه آن جمله چه بود؛ یعنى یا تصرف معنوى ایشان بود، یا كم‌حافظگى من بود؛ نمیدانم چه بود، اما اینقدر یادم هست كه یك جمله‌ى مذمت‌آمیزى بود. همین را ایشان آن شب گفتند، دو روز بعدش یا یك روز بعدش آن را پاك كردند؛ گفتند: نه، همان نمیشناسم. ببینید، اینها اسوه است؛ «لقد كان لكم فى رسول‌اللَّه اسوة حسنة1».
پای تخته می ایستادم و بادانشجویان حرف می زدم...
قبل از انقلاب، بعضى از روحانیون، از جمله بنده‌ى حقیر با دانشجوها ارتباطاتى داشتیم. این ارتباطات، ارتباطات سازمانى نبود، ارتباطات تشكیلاتى نبود، ارتباطات در مسائل مبارزاتىِ تند نبود؛ ارتباط فكرى و تبیینى بود؛ یعنى جلساتى داشته باشیم كه دانشجوها در آنجا شركت كنند، یا ما احیاناً در جلسه‌اى از جلسات دانشجوئى در دانشگاه شركت كنیم.
در آن اوقات، بنده در مشهد جلسه‌اى داشتم كه بین نماز مغرب و عشاء برگزار میشد. پاى تخته مى‌ایستادم و به قدر بیست دقیقه یا نیم ساعت صحبت میكردم. مستمعین هم نود درصد جوان بودند؛ جوانها هم غالباً دانشجو و بعضاً دبیرستانى. یك شب مرحوم شهید باهنر (رحمة اللَّه علیه) مشهد بود، با من آمد مسجد ما. وضعیت را كه دید، شگفت‌زده شد. حالا آقاى باهنر كسى بود كه در تهران با مجامع جوان و دانشجوئى هم مرتبط بود. ایشان گفت كه من به عمرم اینقدر جمعیت دانشجوئى و جوان در یك مسجد ندیده‌ام. حالا توى مسجد ما مگر چقدر جوان بود؟ حداكثر مثلاً سیصد و چهل پنجاه نفر. در عین حال براى یك روحانىِ روشنفكرِ مرتبط با جوانها، مثل آقاى باهنر، كه خودش هم دانشگاهى بود و دوره‌هاى دانشگاهى را دیده بود و محیطهاى دانشجوئى را میشناخت و از فعالیتهاى مذهبىِ به‌روز و متجددانه هم مطلع بود، جمع شدن حدود سیصد یا سیصد و پنجاه نفر جوان - كه شاید از این تعداد، مثلاً دویست نفرش دانشجو بودند - چیز عجیبى بود و ایشان را دهشت‌زده و تعجب‌زده كرده بود: دویست تا دانشجو یك جا جمع بشوند و یك روحانى برایشان صحبت كند؟!
حالا این را مقایسه كنید با وضعیتى كه امروز شما توى دانشگاه دارید. دسترسى روحانى فاضل جوان - مثل شما - به محیط دانشگاهى، به دانشجو، به استاد؛ این را مقایسه كنید، ببینید چه فرصت عظیم و گرانبهائى است. این فرصت را باید نگه دارید، این فرصت را باید خیلى مغتنم بشمرید.